باز با دستهای پر نباز به سویت آمدم
باز با دستهای پرنیاز به سویت آمدم تا نیازم را برآورده سازی
آنقدر رو سیاهم که در تاریکی شب گم شده ام وتو با مشعل امید وبخشایش
مرا به سوی خود می خوانی چراغ روشن بخشایشت همیشه از دورسو سو میزند
ومن باز غرق گناه به سویت می آیم تا مرا ببخشی
خدایا
چگونه سپاس گویمت که شکرنعمتت از بیان قاصر من بر نمی آید
تو آنقدر بزرگ وعزیزی که تمام واژه های زیبای دنیا در توصیف تو حقیرند
خدایا دلم جایگاه توست به نور هدایتت روشنی نما
مرا از جهل و تاریکی و پرتگاه نابودی برهان ودستم را
از ریسمانت جدا مکن ای مهربان
یا الله یا الله یا الله
آنقدر رو سیاهم که در تاریکی شب گم شده ام وتو با مشعل امید وبخشایش
مرا به سوی خود می خوانی چراغ روشن بخشایشت همیشه از دورسو سو میزند
ومن باز غرق گناه به سویت می آیم تا مرا ببخشی
خدایا
چگونه سپاس گویمت که شکرنعمتت از بیان قاصر من بر نمی آید
تو آنقدر بزرگ وعزیزی که تمام واژه های زیبای دنیا در توصیف تو حقیرند
خدایا دلم جایگاه توست به نور هدایتت روشنی نما
مرا از جهل و تاریکی و پرتگاه نابودی برهان ودستم را
از ریسمانت جدا مکن ای مهربان
یا الله یا الله یا الله
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:3 توسط yas
|

سلام به وبلاگ من خوش آمدید . تو هم با من بنواز آهنگ کوچ دیروز را تا رسیدن به امروزی که امروز نیست !!! که شاید فردا امروزی باشد همرنگ آرزوی دیروز.