گل همیشه عاشق شد....

گل همیشه عاشق شد....

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب


می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!


نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه


صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد

عاصی شدم ...

بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب


عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب


از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب


دنبا وجهی میگردم ...


گفته بودم دوستت دارم؟

دنبال وجهی می گردم

که تمثیل تو باشد
زلالی چشم هات
بی پایانی آسمان
مهربانی دست هات
...

نوازش گندمزار
و همین چیزهای بی پایان.
نمی دانستم دلتنگیت
قلبم را مچاله می کند
نمی دانستم وگرنه
از راه دیگری
جلو راهت سبز می شدم
تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
تا دوباره
در شمایلی دیگر
عاشقت شوم.
گفته بودم دوستت دارم؟

دلم میخواهد ...

شاخه های گل رز گلبهی

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم 

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

" خانه دوست کجاست؟ "


فریدون مشیری       

 

درد دل با خدا

خدای من بمان

 دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای دل !

دل !....این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....

تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم.... اما ...

اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده ....

چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که

مهربانترینی...

خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم عاجزم....و خسته....

دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....

صبر !....صبر را به من هدیه کن !

خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار

گناه کنم....

خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش !

خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی !

بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای قدرتمند بی نهایت کریم.

دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ...

با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق

دارم.

عشق من

یادمان باشد...

یادمان باشد ازامروزجفایی نکنیم

گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم

خودبسازیم به هردردکه ازدوست رسد

بهربهبود ولی فکردوایی نکنیم

جای پرداخت به خودبردگران اندیشیم

شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم

وبه هنگام عبادت سرسجاده ی عشق

جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم

یاورخویش بدانیم خدایاران را

جزبه یاران خدادوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاماند

طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم

گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان

با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم

یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم

وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم

پرپروانه شکستن هنرانسان نیست

گرشکستیم به غفلت من ومایی نکنیم

دوستداری نبود بندگی غیر خدا

بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم

مهربانی صفت بارزعشاق خداست

یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم

حرف ها....

دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند آه چه زیبا

و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند ...

دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن

قشنگ ترند به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بندیم

و با جمله ای دل می کنیم دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی و وقتی چیزی

مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را!!!

تنها با هیچ ...

 تنها با هیچ

اگر دری میان ما بود

می‌کوفتم

اگر میان ما دیواری بود

بالا می‌رفتم پایین می‌آمدم

فرو می‌ریختم

اگر کوه بود دریا بود

پا می‌گذاشتم

بر نقشه‌ی جهان و نقشه‌ای دیگر می‌کشیدم

اما میان ما هیچ نیست

هیچ

و تنها با هیچ ، هیچ کاری نمی‌شود کرد

هزاران افسوس ...

هزاران افسوس

هزاران افسوس تا کنارهم هستیم قدر نمیدانیم

اما به هنگام بیماری عیادت کننده هر روز

و به هنگام مرگ با دسته های گل یاد میکنیم

از کسانی که مارا دوست داشتند.

به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی

امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن.

به جای سیله اشکی که فردا برمزارم میریزی

امروز با تبسمی شادم کن

به جای اون متن های تسلیت که فردا برام می نویسی

امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو نیازم دارم نه فردا

جملات زیبا از امام علی (ع)

جملات زیبا از امام علی (ع)

خدا را در راضی نگهداشتن مردم به خشم نیاور، زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی

بوده ، اما هیچ چیز جایگزین خشنودی خدا نمی شود.

هوای نفس را بی اعتنایی به حرام بمیران.

خشم خود را فرو خور،که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن

ندیده ام.

چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز و ستمکاری به هنگام بی نیازی.

دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، در حق میانه ترین، در عدل فراگیرترین و در جلب

خشنودی مردم گسترده ترین باشد.


خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی

یاریشان کمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضی تر ، در خواسته هایشان پافشار تر، در

عطا و بخششها کم سپاس تر، به هنگام منع خواسته ها دیر عذرپذیر تر، و در برابر

مشکلات کم استقامت تر هستند.

بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی نسبت به خدای

بزرگ است.

تو بر نفس خود مسلط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت و بازگشت به سوی خدا.

هرگز انجام کارهای فراوان و مهم، عذری برای ترک مسئولیت های کوچک تر نخواهد بود.

از هر کار پنهانی که از آشکار شدنش شرم داری، پرهیز کن.

هر چه شنیدی بازگو مکن ، که نشانه دروغگویی است، وهر خبری را دروغ مپندار، که

نشانه نادانی است.

فکر و اندیشه مخصوص کسانی است که دلی درون سینه داشته باشند.

هیچگاه حق را نخواهیم شناخت مگر ترک کنند? آن را بشناسیم.

اسلام ظاهرش علم و باطنش حکمت است.

عمل کننده بدون آگاهی مانند رونده ای است که به بیراهه رود..

از جسم خود بگیر وبر جان خود بیفزای.

در راه راست از کمی روندگان نترسید، چون اکثر مردم گرد سفره ای جمع شدند که

سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است

لطف حق

دوستان این شعری که بصورت داستان بیان شده یکمی طولانیه  دوست دارم  تااخرش رو با صبروحوصله

بخونید و نظر بدیت

برید بخونید

ادامه نوشته

واسطه ی عشق

خداوندا

مرا واسطه عشق خود میان آدمیان کن

تا آنجا که نفرت است عشق را ارزانی کنم

آنجا که تقصیر وگناه است ببخشایم

آنجا که تفرقه وجدایی است پیوند بزنم

آنجا که خطاست راستی را هدیه کنم

آنجا که شک است ایمان بدهم

آنجا که نومید است امید شوم

آنجا که ظلمت است چراغی برافروزم

آنجا که غم است شادی به پا کنم


خداوندا

باشد که بیشتر تسلی دهم تا تسلی یابم

در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن

در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن

زیرا با دادن است که می گیریم

با فراموشی خویشتن است که خویشتن را می یابیم

با بخشیدن است که بخشوده می شویم

وبا مردن است که زنده می شویم

خدای من !


خدای من !

تنهایی چه تلخ بود  اگر حضور شیرین تو نبود ؟

وبی کسی چه دشوار  اگر تو جای همه را پر نمی کردی ؟

تنها . کسی است که از داشتن محروم است


خدای من !

آنقدر تعابیر دوست داشتن برای غیر تو مستعمل شده است

که نمی دانم با کدام واژه بگویم :

خدایا ! تو اگر نباشی به که می توان گفت

حرف هایی را که به هیچ کس نم توان گفت ؟

مدعیان رفاقت  هر کدام تا نقطه ای همراهند .

عده ای تا مرز مال

عده ای تا مرز آبرو 

عده ای تا مرز جان

وهمگان تا مرز این جهان !

تنها تویی که همواره می مانی بمان



خدای من !

سبک آمده ام و با دست های تهی

سنگین بازم گردان !

خدای من !

سنگین آمده ام با کوله باری از گناه .

سبک بازم گردان وبازم مگردان ...


خدایا ...

آسان بودن دشوار است آسانم کن

خداوندا

کلام تو بودن دشوار است بارانم کن

خدایا خداوندا :

آن نیستم که باید

آنم کن


نجوای دل

به نام حضرت دوست

مهربانم ! مرا چه می شود .

شوقی است در اندوه دلم که مرا به سوی تو می خواند .

مرغ دلم را هوای پریدن در سر است .

طاقت آن ندارد که لحظه ای را بی یاد حضرت دوست سر کند .

بی قرار و اشفته ام

ای یار ! ای زیباترین یار ! مرا آنی کمتر از آنی به خود وامگذار .

در اندوه من خسته دل آوایی است که به یاد تو مینوازد نغمه طرب انگیز را

شوق وصال تو است که راهها را بر من هموار میسازد .

مرا چه میشود امشب !!!!!!!

آسمان چشمانم بارانی است و آسمان دلم شهاب باران

به کجا بگریزم ای یار ای زیباترین یار

به هر طرف که مینگرم تورا میبینم در تمام دلتنگی هایم تو را میابم

همه راههای زندگیم به سوی تو است که ختم می شند

با نام تو ست که آرامش مییابم

شوق وصال توست  که فراق را برمن هموار می سازد نگاه مهربان توست که شور

زندگی را به من هدیه می نماید .

دستان مهربان توست که مرا چون کودکی به دنبال خود می کشد

به خودم می نگرم و به سالهای که پشت سر نهاده ام در تمامی راههای حضور تو

ای مهربان ادامه مسیر را برایم هموار کرده است این همه مهربانی ؟ این همه 

لطف ومن در ازای این همه محبت چه برایت آورده ام !!

کاش من نیز چون خورشید بودم خورشید سوزان که حیات را برای همه هستی به

ارمغان می آورد

من چه خوشبختم که زیبا رویی چون تورا دارم مهربانی چون تورا دارم هر صبح

با خنده زیبای توست که چشمانم رابه سوی هرچه لطف است می گشایم

وتوی که بوسه های مهرت را به سوی من می بارانی

من دم گرم تورا آن هنگام که به لبهایم بوسه میزند حس می کنم

کیست که تا این حد بتواند با من مهربان باشد کیست که تا این حد بتواند

به من نزدیک باشدحتی نزدیکتر از خود به خود

پنجره نگاهم را به هر سمت میگشایم اورا میابم

تورا می ستایم من ای عشق تورا با تمام نیازی که دارم به تو می ستایم

مرا بازگردان !!!

مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان ...

لیالی قدر

گویند کرم است و گنه می بخشد ...گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم


ز عرش صدای ربنا می آید


آوای خوش خدا خدا می آید


فریاد که درهای بهشت باز کنید


مهمان خدا سوی خدا می آید


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


شب قدر

شبی است که باید در عاشقی ثابت قدم بود

در طلب کوشید وبیدار ماند ودیدار جست

باید به یاد روی آن محبوب عزیز

آن یار پنهان رخسار

عاشقانه نالید ودیدار روی او را از خدا طلبید

به امید ظهورش
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


امشب سر مهربان نخلی خم شد

در کیسه نان بجای خرما غم شد

در کنج خرابه ها زنی شیون کرد

هم بازی کودکان کوفه کم شد
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


چون نامه جرم ما به هم پیچیده

بردند به دیوان عمل سنجیدند

بیش از همگان گناه ما بود ولی

مارا به محبت علی (ع) بخشیدند
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


ای خدا ای فاتح هر مشکلم

وی همه آرامش جان ودلم

بشنو از دل راز یک بی آبرو

ده مجال گفتگویم  گفتگو

در شب احیا به تو رو کرده ام

خویش را با توبه همسو کرده ام ...
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


آمده ام ای خوب ترین !

ای بهترین !

ای مهربان ترین !

تا در مهمانی بندگانت مرا نیز بپذیری ویخشش گناهان را بدرقه ی راهم کنی

الهی العفو  العفو  العفو ...
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


شب قدر از خم  توحید شرابم دادند

تشنه لب بودم آب از می نابم دادند

العطش گفتم و نوشیدم ازآن باده ناب

تا نجات از عطش روز حسابم دادند
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


به یاد آن همه شب گردی دیرین ...

ازاین شب های بی پایان چه می خواهم به جز باران


که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم


نگاه پنجره رو به کویر آرزو هایم و تنها غنچه ای در قلب


این کویر انگار روییده ...


به رنگ آتشی سوزانتر از هرم نفسهایت


دریغ از تکه ابری که باران را به رسم عاشقی بردامن این خاک بنشاند


نه هم دردی  


نه دل سوزی


نه حتی یاد دیروزی


هوا تلخ و هوس شیرین


به یاد آن همه شب گردی دیرین


میان کوچه های سرد پاییزیتر آیا آسمان برایم اشک می ریزد !؟


ببار و جان درون شاهرگهای کویر آرزوهایم تو جاری کن


که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم


ببار امشب !!


من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم


ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخ شود روزی !


ودیگر من نمی خواهم از این دنیا


نه هم دردی


نه دل سوزی


فقط یک چیز می خواهم !!


وآن شعری به یاد آرزو های لطیف و پاک دیروزی ...

جام دل هامان را ...

با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد


باسلامی که درآن نور ببارد لبخند


دست یکدیگر را


به فشاریم به مهر


جام دلهامان را 


مالامال از یاری غمخواری


بسپاریم به مهر


براریم به آواز بلند


شادی روی تورا !


ای دیده به دیدار تو شاد


باغ جانت همه وقت از اثر محبت دوست تازه


عطر افشان گلباران باد

عفو کنی از کرمت

عمرم همه را تباه کردم چه کنم


پرونده خود سیاه کردم چه کنم


تو عفو کنی ازکرمت اما من


ازاین که تو را گناه کردم چه کنم


با من همه جارفیق راهی یارب


ازدرد نگفته ام گواهی یارب


من عبد ذلیل وتو خداوند جلیل


ازمن آهی زتو نگاهی یارب


بگذشته گناهم از شماره یارب


جز عف تو نیست راه چاره یارب


من عبد فراری تو ام یا الله


در باز کن آمدم دوباره یارب


در کوی تو رنج ره نیاید به حساب


جرم من رو سیه نیاید به حساب


سوگند به عفوت که گناه ثقلین


پیش کرمت گنه نیاید به حساب


عمری به گناه پا فشردم یارب


بار دل خود به دوش بردم یارب


توناز مرا کشیدی ومن غافل


سیلی زهوای نفس خوردم یارب

شب قدر

شب قدر است وقدر آن بدانیم


نماز وجوشن و قرآن بخوانیم


به درگاه خدا غفران وتوبه


به شرطی که سرپیمان بمانیم


برای پاکی نفس وسعادت


همیشه بهر خود شیطان برانیم 


شب تقدیرو ثبت سرنوشت است


دعا برمومن وانسان بخوانیم


برای صیقل روح و روان ها


به دل دریائی از ایمان رسانیم


برای اولین مظلوم عالم


بسی خون دل از چشمان چکانیم


هزاران لعنت ونفرین بسیار


به قتلهای مولامان رسانیم


دراین شبها تو مهدی (عج) را صدا کن


چو یوسف غایب است حیران چنانیم


دعای اول وآخر ظهور است


که بیش از این در این هجران نمانیم


مسافر را بگو ایمان قوی دار


که تا وصلی به این دامان امانیم


مردم شهر سیاه

مردم شهر سیاه


خنده هاشان همه از روی سیاست


دلشان سنگ خیانت


مادر این شهر دویدیم و دویدیم چه سود ؟!


هرکجا پرسه زدیم


خبر از عشق نبود


وتو ای مرغ مهاجر


که از این شهر گذر خواهی کرد


نکند از هوس دانه گندم


به زمین بنشینی !!

ساکت و تنها

ساکت و تنها چون کتابی در مسیر باد

می خورد هردم ورق اما هیچ کس اورا نمی خواند

برگ هارا می دهد بر باد

می رود ازیاد

هیچ چیز ازو نمی ماند

بادبان کشتی او در مسیر باد

مقصدش هر کجا که باد آباد

بادبان را ناخدا باد است

لیک اورا هم خدا هم نا خدا باد است

باز با دستهای پر نباز به سویت آمدم

باز با دستهای پرنیاز به سویت آمدم تا نیازم را برآورده سازی


آنقدر رو سیاهم که در تاریکی شب گم شده ام وتو با مشعل امید وبخشایش


مرا به سوی خود می خوانی چراغ روشن بخشایشت همیشه از دورسو سو میزند


ومن باز غرق گناه به سویت می آیم تا مرا ببخشی


خدایا


چگونه سپاس گویمت که شکرنعمتت از بیان قاصر من بر نمی آید


تو آنقدر بزرگ وعزیزی که تمام واژه های زیبای دنیا در توصیف تو حقیرند


خدایا دلم جایگاه توست به نور هدایتت روشنی نما


مرا از جهل و تاریکی و پرتگاه نابودی برهان ودستم را 
 

از ریسمانت جدا مکن ای مهربان


یا الله  یا الله  یا الله

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



خدایا ...

تورا غریب دیدم وغریبانه غریبت شدم


تورا بخشنده پنداشتم وگناه کار شدم


تورا وفادار دیدم وهرجا که رفتم باز گشتم


تورا گرم دیدم ودر سرترین لحظه ها به سراغت آمدم


تو مرا چه دیدی که چنین وفادار ماندی ...!



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


به جبروتت سوگند می خورم هرآنچه را تو


دوست بداری دوست بدارم


وتازمانی که فرشته مرگ!!!


سراغم نیامده به همه آیاتت ...


عشق بورزم و مهربان باشم .


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


خدایا


ازکرم تو همین چم داریم


واز لطف تو همین گوش


بیامرز مارا که بس آلوده ایم به کردار خویش


بس درمانده ایم به وقت خویش


بس مغروریم به پندار خویش


بس مصبوریم در سرای خویش


دستگیر ما را به فضل خویش


باز خوان مارا به کرم خویش


باز ده مارا به احسان خویش


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

یارب دل مارا


تو به رحمت جان ده


درد مارا


به صابری درمان ده


این بنده نداند که چه می باید خواست


داننده تویی


هر آنچه خواهی آن ده



التماس دعا...

زمزمه دلتنگی

درمانده ام ازدست خویش وبه فیض تو محتاجم

می دانم که با تو باید گفت واز تو باید خواست

که دست لطف تو آنچه افزود نکاست 


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

دلتنگم از آن که در مقدم نسیم های نوازشگر ملکوت بی شکوفه نشسته باشم

و در بند بندگی تن در باغ آسمان را به روی خویش بسته باشم ...


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


الهی ...

هرکه ام وهرچه ام اکنون رخساره برخاک نیاز نهاده ام

وچشم امید به درگاه تو گشاده ام

هرکه ام وهرچه ام اگر غرق خیالاتم  اگر فریب خورده ابلیس نفسم

اگر آن جان آسمانی را در محاصره ی هوای نفس فرسوده ام

اگر نیستم آنکه بودم اما تو همانی که بودی  یا غفار  و یا غفار ...



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

الهی ...

حکمت قدم هایی را که برایم برمیداری برمن آشکار کن


تا درهایی راکه بسویم می گشایی ندانسته نبندم


و درهایی را که به رویم می بندی به اصرار نگشایم.



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تقدیرم را زیبا بنویس کمکم کن آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم


وآنچه را که تو دیر می خواهی من زود نخواهم .



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

الهی...

برتارک ما خاک خجالت نسار مکن ومارا به بلای خود گرفتار مکن .


بنیاد توحید مارا خراب مکن و باغ امید مارا بی آب مکن .





خدایا ...

روامدار که بخواب غفلت فرو افتیم وکیفر غفلت


خویش بینیم آنچنان کن که خاطر زیردستان ما


ازما نرنجند وزیر دستان ماکه درحق مامحبت ومرحمت


روا داشته اند ازپاداش سپاس ما خوشنود شوند


خدایا آنچنان کن که قدرنعمتت بدانیم وشکر نعمتت


به جای آوریم